تبليغاتX
کوچه گرد


 

 

وقتی بزرگ می شی ، دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خونند دست تکون بدی .
وقتی بزرگ میشی ، خجالت می کشی دلت شور بزنه برای جوجه قمری هایی که مادرشون بر نگشته .
فکر می کنی آبروت می ره اگه یه روز مردم - همونهایی که خیلی بزرگ شده اند - دلشوره های قلبت رو ببینند و به تو بخندند .
وقتی بزرگ می شی ، دیگه نمی ترسی که نکنه فردا صبح خورشید نیاد ، حتی دلت نمی خواد پشت کوهها سرک بکشی و خونۀ خورشید رو از نزدیک ببینی .
دیگه دعا نمی کنی برای آسمون که دلش گرفته ، حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکای آسمون رو پاک می کردی .
وقتی بزرگ می شی ، قدت کوتاه میشه ، آسمون بالا می ره و تو دیگه دستت به ابرا نمی رسه و برات مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرا ستاره ها چی بازی می کنند .
اونا اونقدر دورند که تو حتی لبخندشونم نمی بینی و ماه - همبازیه قدیم تو - انقدر کمرنگ میشه که اگه تموم شب رو هم دنبالش بگردی پیداش نمی کنی .
وقتی بزرگ میشی ، دور قلبت سیم خاردار می کشی و در مراسم تدفین درختا شرکت می کنی و فاتحۀ تموم آوازها و پرنده ها رو می خونی و یه روز یادت می افته که تو سالهاست چشمات رو گم کردی و دستات رو در کوچه های کودکی جا گذاشتی .
اون روز دیگه خیلی دیر شده ......
فردای اون روز تو رو به خاک میدند و می گند : " خیلی بزرگ شده بود . "
 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 9:3 قبل از ظهر توسط کوچه گرد |

من رشته محبت تو پاره میکنم!

       شاید

                گره خورد

                             به تو نزدیکتر شوم!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط کوچه گرد |

ما ماهی های اوزون برون،

 

محکوم

به ماهیتابه ی واقعیتیم!!

پ ن۱:عکس بالا یه واقعیت رو میگه لطفا نظرتون رو راجع بهش بدین.

پ ن۲:حال من موقع نوشتن این قطعه که از اشعار زنده یاد حسین پناهی است خیلی ....بود و این قطعه بیانگر اون حسم بود.

پ ن۳:گاهی خوبه برای چند لحظه چشاشمون میزبان چند قطره اشک بشه.

پ ن:۴:گاهی وقتا هر چی دنبال ۲ تاگوش برای سبک شدن میگردی تنها چیزی که میابی ،نا امیدیه.

پ ن۵:این قالب قشنگ هم کار دوست عزیزم . . . .خانمه که از همین جا ازشون تشکر میکنم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:46 قبل از ظهر توسط کوچه گرد |

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ، ستایش کردم ، گفتند خرافات است ، عاشق شدم ، گفتند دروغ است ، گریستم ، گفتند بهانه است، خندیدم ، گفتند دیوانه است. دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شم !
 
 
(این پست رو یکی از بهترین دوستام گذاشته تو وب)
 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط کوچه گرد |

آهی بس است! طول سخن چرا.....................

 پ ن ۱:دلم ،برای دلم خیلی میسوزه!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط کوچه گرد |

حبابها

     هیشه قربانی هوای درون خویشند.

پ.ن۱:از آنجا که قصد دارم قالب وبلاگم را عوض کنم از همه دوستان تقاضادارم اگر یه قالب خوب سراغ دارید کد اون رو برام بفرستید.

پ ن۲:از همه دوستان بابت کمکشون تشکر میکنم

پ ن۳:حرف خاصی ندارم فقط قالبه یادتون نره

پ ن۴:همون پ ن۳ فقط با تاکید بیشتر

پ ن۵: قابل توجه دوست عزیزم عروسک بخدا وبلاگت باز نمیشه تا بتونم لینکت کنم یه جوری درستش کن احتمالا اشکال از قالب وبلاگته

---------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط کوچه گرد |

اصلا چرا خربزه بکاریم وقتی قراره پای

                                  

                                         لرزش

                                         بنشینم

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط کوچه گرد |

 

تلخی عمر !

تلخی سالهای گذشته!

تلخی واپسین مانده!

کاش به قندی،شیرین میشد!!

این لحظه تنگ

یا شاید قاشق شکری .

فرصت کم،

جناب مرگ ایستاده به در،

ندا که

به قدر یک فنجان چای،

مهلت داری.

راستی ؟

خاک از کجا بیارم

تا بسر کنم؟

پ.ن۱:عکس بالا جنبه تزئینی داره چون حسم رو بیان میکرد گذاشتم تو پستم.

پ.ن۲:گاهی اوقات هر چه قدر هم بخواهی خودت رو شاد نشون بدی خاطرات گذشته نمی ذاره.

پ.ن۳:هر کس اون خاکی رو که میخوام سراغ داره خبرم کنه.

پ.ن۴:قابل توجه داف جون(عروسک خانم):

احوال دل سوخته دل ،سوخته دل داند و بس

                                                              شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 1:2 بعد از ظهر توسط کوچه گرد |

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ای است

                               که قربانیت کنند

پاورقی۱:این شعر رو تقدیم میکنم به بهترین همدم وبلاگیم(طاهره)

پاورقی۲:اگه آدرس این همدم رو خواستید برید تو قسمت پیوندها یک عاشقانه آرام رو ببینید

پاورقی۳:من با تمام وجود این شعر رو تجربه کردم پس میفهمم چی مینویسم

پاورقی۴:اگه کسی از دوستان این تجربه داره خوشحال میشم برام بنویسه

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط کوچه گرد |

فکرمیکنید چی میتونه باشه؟؟

 

خاک گرفته

تمام روزنه ها رو

حتی سوراخای اشکم رو

دیگه حتی توله ی بلبل !هم

از لونه اش

به فکر پرواز که هیچ ،

تصور دیدن ابر رو هم نداره!

خوردن کرمهای باغ بابا بزرگ،

دیگه رویای شیرینش نیست.

بالهاش بزرگ شدن اما،

پروازی نیست.

هوا در اشغال ماست، کفتار های خوب!!!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط کوچه گرد |


صداي پايي از انتهاي کوچه مي آيدکسي آرام مرا مي خواند
بيا امشب ستاره بچينيم
آسمان منتظر است
و
دريا بي تاب
ابر سياهي بر دلت خيمه زده مي دانم
بيا
تا از ستاره ها برايت
فانوسي درست کنم دريايي
تا به حقيقت زلال چشمه برسي
که آن وقت تو دريايي
و بي نياز
اي مسافر!!
حرکت کن
راه دراز است و پر خم
و تو کوله باري ازعشق داري
همين کافي است
که عشق مر کب سفر است
نه مقصد حرکت.


کوچه ام تنهاست

دیوارش گلی

سایبانش برگ

نبضش کند

جانش سرد

...

باران می بارد انگار نازنین ...



Home
Email
Night Skin