وقتی بزرگ می شی ، دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خونند دست تکون بدی .
وقتی بزرگ میشی ، خجالت می کشی دلت شور بزنه برای جوجه قمری هایی که مادرشون بر نگشته .
فکر می کنی آبروت می ره اگه یه روز مردم - همونهایی که خیلی بزرگ شده اند - دلشوره های قلبت رو ببینند و به تو بخندند .
وقتی بزرگ می شی ، دیگه نمی ترسی که نکنه فردا صبح خورشید نیاد ، حتی دلت نمی خواد پشت کوهها سرک بکشی و خونۀ خورشید رو از نزدیک ببینی .
دیگه دعا نمی کنی برای آسمون که دلش گرفته ، حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکای آسمون رو پاک می کردی .
وقتی بزرگ می شی ، قدت کوتاه میشه ، آسمون بالا می ره و تو دیگه دستت به ابرا نمی رسه و برات مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرا ستاره ها چی بازی می کنند .
اونا اونقدر دورند که تو حتی لبخندشونم نمی بینی و ماه - همبازیه قدیم تو - انقدر کمرنگ میشه که اگه تموم شب رو هم دنبالش بگردی پیداش نمی کنی .
وقتی بزرگ میشی ، دور قلبت سیم خاردار می کشی و در مراسم تدفین درختا شرکت می کنی و فاتحۀ تموم آوازها و پرنده ها رو می خونی و یه روز یادت می افته که تو سالهاست چشمات رو گم کردی و دستات رو در کوچه های کودکی جا گذاشتی .
اون روز دیگه خیلی دیر شده ......
فردای اون روز تو رو به خاک میدند و می گند : " خیلی بزرگ شده بود . "
من رشته محبت تو پاره میکنم!
شاید
گره خورد
به تو نزدیکتر شوم!

ما ماهی های اوزون برون،
محکوم
به ماهیتابه ی واقعیتیم!!

پ ن۱:عکس بالا یه واقعیت رو میگه لطفا نظرتون رو راجع بهش بدین.
پ ن۲:حال من موقع نوشتن این قطعه که از اشعار زنده یاد حسین پناهی است خیلی ....بود و این قطعه بیانگر اون حسم بود.
پ ن۳:گاهی خوبه برای چند لحظه چشاشمون میزبان چند قطره اشک بشه.
پ ن:۴:گاهی وقتا هر چی دنبال ۲ تاگوش برای سبک شدن میگردی تنها چیزی که میابی ،نا امیدیه.
پ ن۵:این قالب قشنگ هم کار دوست عزیزم . . . .خانمه که از همین جا ازشون تشکر میکنم.
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ، ستایش کردم ، گفتند خرافات است ، عاشق شدم ، گفتند دروغ است ، گریستم ، گفتند بهانه است، خندیدم ، گفتند دیوانه است. دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شم !
(این پست رو یکی از بهترین دوستام گذاشته تو وب)
آهی بس است! طول سخن چرا.....................
پ ن ۱:دلم ،برای دلم خیلی میسوزه!
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حبابها
هیشه قربانی هوای درون خویشند.
پ.ن۱:از آنجا که قصد دارم قالب وبلاگم را عوض کنم از همه دوستان تقاضادارم اگر یه قالب خوب سراغ دارید کد اون رو برام بفرستید.
پ ن۲:از همه دوستان بابت کمکشون تشکر میکنم
پ ن۳:حرف خاصی ندارم فقط قالبه یادتون نره
پ ن۴:همون پ ن۳ فقط با تاکید بیشتر
پ ن۵: قابل توجه دوست عزیزم عروسک بخدا وبلاگت باز نمیشه تا بتونم لینکت کنم یه جوری درستش کن احتمالا اشکال از قالب وبلاگته
---------------------------------------------------------------------
اصلا چرا خربزه بکاریم وقتی قراره پای
لرزش
بنشینم

تلخی عمر !
تلخی سالهای گذشته!
تلخی واپسین مانده!
کاش به قندی،شیرین میشد!!
این لحظه تنگ
یا شاید قاشق شکری .
فرصت کم،
جناب مرگ ایستاده به در،
ندا که
به قدر یک فنجان چای،
مهلت داری.
راستی ؟
خاک از کجا بیارم
تا بسر کنم؟
پ.ن۱:عکس بالا جنبه تزئینی داره چون حسم رو بیان میکرد گذاشتم تو پستم.
پ.ن۲:گاهی اوقات هر چه قدر هم بخواهی خودت رو شاد نشون بدی خاطرات گذشته نمی ذاره.
پ.ن۳:هر کس اون خاکی رو که میخوام سراغ داره خبرم کنه.
پ.ن۴:قابل توجه داف جون(عروسک خانم):
احوال دل سوخته دل ،سوخته دل داند و بس
شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست.
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای است
که قربانیت کنند
پاورقی۱:این شعر رو تقدیم میکنم به بهترین همدم وبلاگیم(طاهره)
پاورقی۲:اگه آدرس این همدم رو خواستید برید تو قسمت پیوندها یک عاشقانه آرام رو ببینید
پاورقی۳:من با تمام وجود این شعر رو تجربه کردم پس میفهمم چی مینویسم
پاورقی۴:اگه کسی از دوستان این تجربه داره خوشحال میشم برام بنویسه


خاک گرفته
تمام روزنه ها رو
حتی سوراخای اشکم رو
دیگه حتی توله ی بلبل !هم
از لونه اش
به فکر پرواز که هیچ ،
تصور دیدن ابر رو هم نداره!
خوردن کرمهای باغ بابا بزرگ،
دیگه رویای شیرینش نیست.
بالهاش بزرگ شدن اما،
پروازی نیست.
هوا در اشغال ماست، کفتار های خوب!!!!